خرید بک لینک
شبی با نامه هایم برای تو ناگهان به ذهنم رسید که امشب نامه های عاشقانه قدیمی ام را باز کنم و دوباره بخوانم نمی دانستم که با آتش بازی می کنم و گورم را با دستهایم باز می کنم دقیقه ای نگذشته بود از خواندن که انگشتهایم سوختند بعد از دو دقیقه چراغی که با نور آن نامه را می خواندم ،سوخت بعد از سه دقیقه

برچسب: نویسنده: رادین بختیاری تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 11:39

باز در چهره خاموش خیال خنده زد چشم گناه آموزت باز من ماندم و در غربت دل حسرت بوسه هستی سوزت باز من ماندم و یک مشت هوس باز من ماندم و یک مشت امید یاد آن پرتو سوزنده عشق که ز چشمت به دل من تابید یاد آن شب که تو را دیدم و گفت دل من با دلت افسانه عشق چشم من دید در آن چشم سیاه

برچسب: نویسنده: رادین بختیاری تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 11:39

ملال پنجره را، آسمان به باران شست چهار چشم غبارینش، از غباران شست از این دو پنجره اما، از این دو دیده ی من، مگر ملال تو را می شود، به باران شست؟ امان نداد زمان تا منت نشان بدهم که دست می شود از جان، به جای یاران شست گذشتی از من و هرگز گمان نمی بردم که دست می شود اینسان، ز دوستاران شست تو آن

برچسب: نویسنده: رادین بختیاری تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 11:39

پنداشتی که کورۀ سوزان عشق مـن

دور از نگاه گرم تو خاموش میشود؟

پنداشتی

که یـاد تو،این یاد دلنواز

در تنگنای سینه فراموش میشود..؟

فریدون مشیری

+ نوشته شده توسط همکلاسی در جمعه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ و ساعت 10:38 |

برچسب: نویسنده: رادین بختیاری تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 11:39

هر دم از آئينه می پرسم ملول

چيستم ديگر، به چشمت چيستم؟

ليك در آئينه می بينم كه، وای

سايه ای هم زانچه بودم نيستم

فروغ فرخزاد

+ نوشته شده توسط همکلاسی در جمعه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ و ساعت 11:45 |

برچسب: نویسنده: رادین بختیاری تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 11:39

اگر از کسی که دوست داریم دور باشیم

حتی عبور رهگذران نیز ما را به یاد او می اندازد.

از کتاب: یازده دقیقه

اثر: پائولو کوئلیو

+ نوشته شده توسط همکلاسی در سه شنبه دوم خرداد ۱۳۹۶ و ساعت 13:33 |

برچسب: نویسنده: رادین بختیاری تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 11:39

تو خامشی، که بخواند؟

تو می روی، که بماند؟

که بر نهالک بی برگ ما ترانه بخواند؟

محمدرضا شفیعی کدکنی

+ نوشته شده توسط همکلاسی در جمعه پنجم خرداد ۱۳۹۶ و ساعت 20:23 |

برچسب: نویسنده: رادین بختیاری تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 11:39

تابستان است

ولی چه قدر دلم میخواهد

زیر این درخت ها سکوت کنم

وبرگ برگ

پاییز دلم را از تو بتکانم...

+ نوشته شده توسط همکلاسی در شنبه سوم تیر ۱۳۹۶ و ساعت 15:50 |

برچسب: نویسنده: رادین بختیاری تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 11:39

این سماجت عجیب پافشاری شگفت دردهاست دردهای آشنا دردهای بومی غریب دردهای خانگی دردهای کهنه ی لجوج اولین قلم حرف حرف درد را در دلم نوشته است دست سرنوشت خون درد را با گِلم سرشته است پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم ؟ دفتر مرا دست درد ورق می زند شعر تازه ی مرا درد گ

برچسب: نویسنده: رادین بختیاری تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 11:39

صفحه بندی